پدر ، مادر !
تو هر سال و هرماه و هر هفته و هر شب و روز براي داستاني به نام
كربلا گريه مي كردي . توهم نمي داني هروقت از تو پرسيدم :
((امام حسين كي بود و براي چه كشته شد ؟))
تو گفتي ((خودش را فداي امت كرد))
((فداي امت كرد يعني چه ؟))
توضيح دادي :
(( يعني اين كه خودش را به كشتن داد تا در روز قيامت از امت
جدش شفاعت بكند.))
پس اين امام حسين كه خودش را ،خانواده اش را، زندگي اش را ،همه
چيز و همه كسش را به دم شمشير ستم و زور و جنايت داد و شهادت را
انتخاب كرد؛ براي زندگي من و تو نبود ؟!
براي اينكه پيروانش از زير بار ظلم و ستم و بيعت دروغ و نظام جور خلاص
شوند نبود و خلاصه براي آزادي مردم و بسط عدل و احياي حق نبود ؟!
براي اين بود كه ما اينجا گناه كنيم و بعد بر او گريه كنيم و در عوض روز
قيامت از ما شفاعت كند؟!
پس در دنيا به درد ما نمي خورد ؟!
در كتابي نوشته بود :
((اين قيام حسيني خيلي ارزش داشته براي همه انسان ها !..))
نتيجه هايش دو نوع است : ا- نتيجه هاي مادي 2- نتيجه هاي معنوي
اما نتايج معنوي بزرگترينش اين است كه : اگر يك عده محقق جمع بشوند
و فهرستي تهيه كنند از اسم تمامي زن ها و مرد هايي كه به علت گريه
بر امام حسين ، در روز قيامت همه گناهانشان بخشيده شده و به بهشت
رفته اند شماره اش از ميليون ها نفر تجاوز مي كند . اين نتيجه معنوي
انقلاب !
اي مادر تو مرا كه دختر جوانت بودم بردي به يك جمع ديني و
اخلاقي وتبليغي! در آنجا واعظ راجع به شفاعت صحبت مي كرد و اثري
كه شخصيعت و انقلاب حسين در سرنوشت بشريت دارد.
به عنوان نمونه عيني براي اثبات اين اصل كه نهضت كربلا مكتب آزادي
است و حسين كشتي نجات و چرغ هدايت است و اين كه انسان ها چه
بايد بكنند تا از آن بهره بگيرند ، فرمود :
((يك روز عاشورايي بود و درمساجد و محافل گريه مي كردند .
يك زن بدكاره اي كه در يكي از محله هاي اين شهر رسما معروفه بود ،
عده اي مشتري داشت .
نزديك ظهر مي خواست براي آن ها غذايي درست كند و سور و سات برپا
سازد . كبريتي نداشت. آمد به منزل همسايه كه در آنجا روضه
مي خواندند و شله مي دادند. اين زن پف كرد به خاكستر اجاق و در نتيجه
دود و خاكستر به چشمش رفت و در همان حال كه مصيبت امام
حسين خوانده مي شد از چشم هاي اين فاحشه چند قطره اشك ريخت .
بعد ها مردم او را در خواب ديدند كه در اعلي عرف بهشت با زنان پاكدامن
محشور است! ))
اين بود مادر كه از مذهب تو گريختم .
همان شب كه مرا به مجلس بردي و واعظت داستان شفاعت را
تعليم داد و سرگذشت آن زن بدكاره را براي ما حكايت كرد .
برخود لرزيدم مادر . احساس كردم كه ناگهان همه چيز در من فروريخت
و رها شدم .
همان جا در دل از دين تو و وعظ تو گريختم .
گريزي كه همچنان ادامه دارد!
پدر، مادر !
تو امامت را به من ياد دادي و بعد گفتي اين امام ها شخصيت معصوم
متافيزيكي هستند از جنس من و تو نيستند .اين ها مافوق انسانند نه
انسان مافوق!
اما پدر ، مادر من به دنبال يك امامتي مي گردم كه امروز به كار انسان ها
بيايد و مردم كه همواره به اسارت حكومت هاي ظلم و جور و تبعيض
هستند رهايي يابند .
اين هاست و خيلي چيز هاي ديگر امثال اين ها كه تو به نام دين و به نام
تشيع و به نام اين شخصيت هاي بزرگ به ما تبليغ مي كني و نشان
مي دهي .
(كتاب مذهب عليه مذهب – فصل پدر مادر ما متهميم - مرحوم
دكتر علي شريعتي )
به اميد اين كه عزاداري امام حسين (ع) فقط در گريه و غذاهاي نذري و
سينه زني خلاصه نشود و با بهره گيري از منش – حقيقت و هدف والاي
ايشان باشد .

+ نوشته شده توسط نيوشا در پنجشنبه دوازدهم دی 1387 و ساعت
14:9 |